شهرام صولتی
ساعت ۸:۳۸ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸۸  

پریروز برای اولین بار چهره ی شهرام ناظری رو دیدم ..

و دیروز مصاحبه ی محسن نامجو رو دیدم .. که اندکی در مورد ِ شهرام ناظری بود ..

و امروز تصمیم گرفتم دیگه چهره ی شهرام رو نبینم ..

..

 

 

+ این youtube چه دنیایی ِ پسر ..



 
0
ساعت ۱٢:٥٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۸۸  

همه ی ِ این نوشته ها متعلق به    گشادترین    آدم ِ کل ِ  دنیاست /



 
shut up Bernard .. my dear
ساعت ۱٢:٢۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۳ فروردین ۱۳۸۸  

آخه بابا میشه باهاش چیکا کرد ؟ ..

هیچی باور کن ..

فِک کن یه ساعتِ ب ِرنارد داشتی ..

من اگه داشتم عمراً ازش استفاده نمیکردم ..



 
..
ساعت ۱٠:۱۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٦ فروردین ۱۳۸۸  

دخترک تنهاتر از من بود تو دنیا ..

دم ِ دانوب .. ساعت ِ ۴ ِ صُب ..  همه جا تاریک ِ ..

نیکی ِ تازه به من شناخته شده روی ِ پاهایم .. هوا هم سرد ..

از چشمان پیدا بود که مستِ مست است .. و فقط نیاز دارد که بهش بگویم " I Love You " از چشمان پیدا بود که منتظر است تا من بگویم ..

ولی من کار ِ‌ سخت تر از دوروغ گفتن را انجام دادم .. گفتم موهای بسیارe  Blond زیبایی داری .. مثل ِ باربی ِ موهات .. و برای دخترک مجاری به فارسی‌ خواندم که :‌لم دادیم روی شنای ساحل ، دریارو میبینم توی اون چشای زاقت ..

ولی‌ خوب اون چیزی نفهمید ،

و بهش گفتم خیلی‌ خوشگلی‌ ، خیلی‌ ، ولی‌ بهش نگفتم که دوستت دارم یا ..

ولی‌ من را فهمیدم .. با هم بودیم تا فردایش و او رفت بدون اینکه شماره اش را بدهد ، حتا بدون اینکه دوروغی کسی‌ بگوید .. چه ساده ..

 

پی‌. اس : یکی‌ داره از احساساتش میگه ، یکی‌ از دلتنگی ، یکی‌ از بچه بازی‌ ، یکی‌ از خدا ، بگذاریید ما هم از چیزی بگوییم خوب .. باس چیزی نوشته شود .. تا مُرد ..



 
THE END
ساعت ٩:٠٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢ فروردین ۱۳۸۸  

و تمام شد ..

و همه چی دیگر تمام است ..

باور کنید.. لطفا ..



 
عید و بزرگ شدن ..
ساعت ٤:۳٧ ‎ب.ظ روز جمعه ۳٠ اسفند ۱۳۸٧  

پسر باورم نمیشه ، واقعا بزرگ شدیما ..

عید که می‌شه تمام قهر هارو کنار میذاریم و آشتی می‌کنیم ..

مثله اینکه جدی جدی بزرگ شدیم ..



 
لبقیز
ساعت ٩:٢٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٧ اسفند ۱۳۸٧  

اینکه لنگ در هوایی ..

 



 
-0-
ساعت ۱٠:٠۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۳ اسفند ۱۳۸٧  

You Don' Care How It Hurts   

..



 
قلشقه ..
ساعت ٤:۱٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۱ اسفند ۱۳۸٧  

- بذار خوب یه چی‌ هم من بگم ،

:

ببین ، اصلا قضیه اینه که هر کی‌ هر چیزه جدیدیرو کشف میکنه یا میفهمه ، بدبختیا بیشتر میشن ،

نه ، ببین ، اصلا چرتو پرت گفتم ، منظورم این بود که :

کلا مشکلای تو دنیا تو این نیس که یه چیزی رو یکی‌ نمیفهمه ، مشکل از اینکه یه چیزیرو یکی‌ میفهمه

..

، و بدتر از اون تلاش‌هایی‌ که برای فهماندن اون چیز صورت میگیره ، و بدتر اینکه طرف که نمیفهمید حالا میفهمد !


مشکل از طرفیست که میفهمد !



 
حکم ِ تعلیق اعلام شده
ساعت ۱٠:٥۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٩ اسفند ۱۳۸٧  

به همان لحظه ی داستان قسم ، که پائولو ، افلاطون رو وارد‌ ِ بازی میکنه ..