دخترک تنهاتر از من بود تو دنیا ..
دم ِ دانوب .. ساعت ِ ۴ ِ صُب .. همه جا تاریک ِ ..
نیکی ِ تازه به من شناخته شده روی ِ پاهایم .. هوا هم سرد ..
از چشمان پیدا بود که مستِ مست است .. و فقط نیاز دارد که بهش بگویم " I Love You " از چشمان پیدا بود که منتظر است تا من بگویم ..
ولی من کار ِ سخت تر از دوروغ گفتن را انجام دادم .. گفتم موهای بسیارe Blond زیبایی داری .. مثل ِ باربی ِ موهات .. و برای دخترک مجاری به فارسی خواندم که :لم دادیم روی شنای ساحل ، دریارو میبینم توی اون چشای زاقت ..
ولی خوب اون چیزی نفهمید ،
و بهش گفتم خیلی خوشگلی ، خیلی ، ولی بهش نگفتم که دوستت دارم یا ..
ولی من را فهمیدم .. با هم بودیم تا فردایش و او رفت بدون اینکه شماره اش را بدهد ، حتا بدون اینکه دوروغی کسی بگوید .. چه ساده ..
پی. اس : یکی داره از احساساتش میگه ، یکی از دلتنگی ، یکی از بچه بازی ، یکی از خدا ، بگذاریید ما هم از چیزی بگوییم خوب .. باس چیزی نوشته شود .. تا مُرد ..